مدیریت ، اقتصاد و کامپیوتر

درباره همه مطالب مرتبط با مدیریت می نویسم یا مطلب می گذارم ترفندها و مقالات کامپیوتری هم بعد از مطلب مرتبط با اقتصاد در اولویت هستند

ویژگی و خصایص مدیران فرهنگی
نویسنده : سلام دشتی - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢
 

تاکنون مباحث علم مدیریت بیشتر در حوزة موضوعات اقتصادی مطرح شده است. مطالعه و پژوهش در مورد مدیریت فرهنگی، حوزه‌ها، محدودیت‌ها و خصیصه‌های آن، اندک و پراکنده است، طرح پژوهشی «بررسی خصوصیات مدیران» که به سفارش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از سوی سازمان مدیریت صنعتی به اجرا در آمده است از تلاش‌های نخستین در روشن کردن حوزة مدیریت فرهنگی است. مقاله حاضر، مقدمه‌ این پژوهش است و تلاش می‌کند با دسته‌بندی خصوصیات مدیران،‌مبنایی نظری برای بررسی خصوصیات مدیران فرهنگی فراهم سازد.

 


مقدمه:

موضوع علم مدیریت به معنای وسیع کلمه را می‌توان انسان و روابط انسانی دانست. در واقع مدیر فردی است که از طریق ایجاد ارتباط و رهبری کارکنان سازمان و استفاده از عوامل مختلف تولید سعی در ارتقاء اثربخشی (Effectivcness) و کارآیی (Efficiency) که سازمان دارد و پرواضح است که یک مدیر جهت ادارة سه حوزه:

1
ـ امور سازمان و تشکیلات
2
ـ امور کارکنان یا نیروی انسانی
3
ـ امور تولید و عملیات اصلی سازمان

بایستی دارای صفات و ویژگی‌های خاصی باشد.

در هر سازمان انسان عامل اصلی وبنیادی حرکت و تحولات سازمانی و اجتماعی محسوب می‌گردد و عدم توجه به شرایط، افکار خواسته‌ها و مجموعه خصائص ذاتی و اکتسابی او، نتیجه‌ای جز اتلاف منابع و عدم دسترسی به اهداف را نخواهد داشت. اصولاً چنانچه انسان را در هر برنامه‌ سازمانی هم پا و هم ردیف دیگر منابع نظیر پول، ماشین آلات، سیستم‌ها و مواد بدانیم خطای بزرگی را مرتکب شده‌ایم. جایگاه و منزلت انسان به عنوان اشرف مخلوقات و واجد خصیصه اراده در کشش‌های مختلف فردی و اجتماعی بسیار رفیع‌تر و حساس‌تر از دیگر عوامل تولید است.

با عنایت به نقش محوری و پیچیده انسان در فرآیند تولید و تحقق ساختن اهداف سازمانی، برعهده گرفتن مسؤولیت اداره و هدایت او امری بسیار خطیر و مستلزم برخورداری از مهارت‌ها و قابلیت‌های خاصی می‌باشد.

مهارت‌ها و ویژگی‌های مدیران با توجه به نوع افراد، اهداف و مأموریت‌های سازمان و جایگاه اجتماعی آن در جامعه تا حدود قابل توجهی متفاوت می‌گردد. به عنوان مثال مدیر یک کارخانه صنعتی بایستی دارای صفات خاص‌تری در مقایسه با مدیر یا مدیران یک سازمان فرهنگی باشد. قبل از ورود به بحث ویژگی‌های مدیران ارائه این توضیح ضروری است که اصولاً درهر سازمان پرسنل موجود را می‌توان در سه گروه کلی دسته‌بندی نمود. این گروه‌ها عبارتند از:

1
ـ مدیران (عالی، میانی و سرپرست)

2
ـ مشاوران و کارشناسان

3
ـ مجریان (کارمندان، کارگزاران، کارگران)

نقش اصلی مدیران تصمیم‌گیری و رشد و توسعه سازمان و پرسنل است. نقش کارشناسان و مشاوران انجام بررسی‌ها، تصمیم‌‌سازی و نهایتاً نقش مجریان به فعلیت درآوردن تصمیمات و برنامه‌ها است. عموماً بسته به نوع سازمان، غلبه کمی یکی از گروه‌های فوق بیشتر است. به عنوان مثال در سازمان‌های سیاست‌گذار، نظیر وزارتخانه‌ها و سازمان‌های مرکزی کشور، تعداد مدیران و کارشناسان و در دستگاه‌ها و سازمان‌های اجرایی، تعداد مجریان بیشتر است.

اکنون با توجه به دسته‌بندی فوق این سؤال مطرح می‌گردد که آیا برای دستیابی به موفقیت سازمانی صرفاً برخورداری مدیران از صفات مطلوب و مرتبط با نوع فعالیت کفایت می‌نماید و یا اینکه بقیه پرسنل نیز بایستی صفات مطلوب خاصی را در جایگاه خویش دارا باشند؟ پاسخ این سؤال نسبتاً‌ مشخص است که از نظرگاه روابط انسانی در رده‌های غیر مدیریتی نیز به لحاظ وجود روابط مختلف انسانی (در درون سازمان یا روابط کارکنان با بافت برون‌سازمانی نظیر مراجعین، مشتریان، کارفرمایان) هریک از شاغلین بایستی از صفات ویژه‌ای که لازمه کار سازمانی است برخوردار باشند لیکن نکته مهم نقش برتر مدیران در سازمان است . یک مدیر معمولاً به عنوان الگو و سمبل اندیشه و رفتار دیگر کارکنان در سازمان محسوب گشته و از سوی دیگر در نگاه مسؤولان و نظاره‌گران بیرونی، انعکاس فعالیت‌های مثبت و منفی از جانب مدیران دانسته می‌شود. چرا که عملاً قدرت و اختیار در دست مدیران (بویژه مدیران ارشد) سازمان بوده و لذا این نکته از اهمیت بیشتری برخوردار است که مدیران هر سازمان از صفات مرتبط به حجم و نوع وظایف خود به نحو مطلوب برخوردار باشند.

با توجه به اهمیت بررسی و تدوین ویژگی‌های مطلوب مدیران، در این مقاله در حد مطالعات نظری و تجربی انجام شده ( پیرامون خصائص مدیران فرهنگی) صفات مهم مدیران ارائه خواهد شد. شایان ذکر است که غالب ویژگی‌های ارائه شده در این نوشتار حاصل مطالعات نظری و مصاحبه‌های انجام شده با متخصصین مسائل مدیریتی و فرهنگی کشور می‌باشد.

آنچه در این مقاله ارائه خواهد شد ابتدا تعاریف و توضیحاتی پیرامون سازمان و مدیریت و نقش و وظایف مدیران و سپس با عنایت به وظایف این گروه از شاغلین کشور، بررسی اخلاقیات و خصوصیات مطلوب برای آنان می‌باشد.

1
ـ سازمان و مدیریت

بحث مدیریت به معنای علمی آن به دوران انقلاب صنعتی در قرن هجدهم و اندیشه‌های فردریک تیلور که به عنوان بنیانگذار مکتب مدیریت علمی شناخته می‌شود، باز می‌گردد. در این دوران با وقوع پدیده تولید انبوه ماشینی و ایجاد سازمان‌های صنعتی و غیرصنعتی وسیع و رو به پیچیدگی، دیگر امکان استفاده از شیوه‌های سنتی مدیریت امکان‌پذیر نبود و شرایط ایجاد شده لزوم پایه‌ریزی روشهای جدیدی از مدیریت را اقتضاء می‌نمود. که تاریخ این علم بیانگر سیر تکامل آن می‌باشد. بطور کلی تولید و توسعه چشمگیر مدیریت به عنوان یک علم کاربردی، نشانگر کارکرد مثبت و مفید آن در جوامع گذشته و کنونی بوده و از این رو در جهان امروز مدیریت به عنوان یکی از عوامل اصلی تولید کالا و خدمات در جهان به شمار می‌آید مفهوم مدیریت با مفهوم سازمان عجین است. در واقع دریک بافت سازمان، که هدف یا اهداف مشخص مدنظر جمعی از افراد است، «مدیریت» معنا می‌یابد و مراد از سازمان (Organization) «گروهی منظم و دارای روابط معین است که براساس ضوابطی خاص اهدافی را دنبال می‌نمایند» مدیریت (Mahegamant) نیز به معنای «علم و هنر اداره سازمان‌های اجتماعی به منظور تحقق هدف یا اهدافی معین تعریف می‌گردد».(1) اما اینکه مدیریت یک علم است یا هنر، خود بحث وسیعی در ادبیات و مدیریت به شمار می‌آید. در این زمینه گروهی بر این باورند که مدیریت صرفاً یک علم است. بدین معنا که دارای موضوع، روش، محدوده و اصول خاصی است که مآلاً در امتداد حیات بشر پا به عرصه وجود نهاده و توسعه و تکامل یافته است. آموزش نیز اصلی‌ترین شیوه انتقال اصول این علم به دیگران می‌باشد. گروهی دیگر از اندیشمندان مدیریت بر این اعتقادند که مدیریت صرفاً هنری ذاتی است و به جوهره و ذات آدمیان باز می‌گردد و با آموزش و تدریس و تحصیل قابل انتقال نیست. آنکس که در ذات خود از چنین قابلیتی برخوردار باشد در اداره‌ کردن سازمان یا واحد تحت مدیریت خویش، به درجات بالایی موفق خواهد بود. (مثالهای گوناگون نیز توسط پیروان این مشرب فکری ارائه می‌گردد که فرضاً فردی فاقد کمترین حد سواد بوده لیکن به بهترین نحو بر سازمان یا واحدی مدیریت می‌نموده است(.

در مقابل این دو گروه غالب متفکران و علمای اخیر علم مدیریت بر این باورند که مدیریت آمیزه‌ای از علم و هنر بوده تا آنجا که مربوط به ایجاد و تسلط بر اصول، تکنیکها و تئوری‌های اداره مؤثر سازمان‌ها می‌باشد، علم است و می‌توان آنرا در دانشگاه‌ها آموخت و از آن زمان که مرحله اجرا یا بهره‌گیری عملی از این اصول پیش روی مدیر قرار می‌گیرد، مسأله جوهر و هنر مدیر موضوعیت می‌یابد. در واقع هنر بودن مدیریت عمدتاً در مرحله بکارگیری اصول و اعمال رهبری مؤثر نیز در دنیای امروز از طریق تدریس، تمرین و تجربه بتدریج در درون افراد علاقمند رخنه نموده و نهادینه می‌شود.

اینک با ارائه توضیحات مختصر از مقوله مدیریت و به منظور ورود بهتر به بحث ویژگی‌های مدیران، سطوح مختلف مدیریت و وظایف اصلی که یک مدیر با آن مواجه است (و برای انجام آنها بایستی ازصفات خاصی برخوردار باشد) به اختصار مورد بحث قرار می‌گیرد.

1-1-
سطوح مدیریت

در هر سازمان سه سطح از مدیریت قابل مشاهده می‌باشد. به بیان دیگر بنا به نوع وظایف و محدوده تصمیم‌گیری، مدیران را می‌توان در سه سطح زیر دسته‌بندی نمود:

الف ـ مدیران سطح عالی

در این گروه مدیرانی قرار دارند که عمدترین وظایف آنها سیاستگذاری ترسیم استراتژی‌ و برنامه‌ریزی‌های کلان برای سازمان و ارتباط با لایه‌های بیرونی سازمان‌ می‌باشد. (نظیر وزراء و مدیران‌کل و معاونین آنها و یا رئیس کل یک مؤسسه(.

ب‌ ـ مدیران میانی:

در این سطح مدیران غالباً به انجام وظایفی نظیر برنامه‌ریزی، تفسیر و تبیین سیاست‌ها و جمع‌بندی فعالیت‌ها می‌پردازند در واقع مدیران سطح میانی سیاست‌های کلان سازمان‌ را قابل اجرا می‌نمایند. (نظیر معاونت‌ها و مدیران واحدهایی که در لایه دوم نمودارهای سازمان (Chart organization) در ساختارهای تخصصی (Functional) قرار دارند.(

ج‌ـ مدیران سرپرست (عملیاتی(:

این دسته از مدیران مستقیماَ با اجراکنندگان فعالیت‌های سازمان مرتبط بوده و بر کار آنها نظارت دارند. نظیر مسؤولین دفاتر،‌رئیس گروه‌ها و بخش‌های خرد و عملیاتی سازمان. مدیران سطح سرپرستی ارتباط کمتری با لایه‌های بیرونی سازمان داشته و عمدتاً امور داخلی سازمان را وجه همت خویش قرار می‌دهند. با عنایت به دسته‌بندی فوق، هر سطح از مدیران نیازمند برخورداری از مهارت‌ها و صفات خاصی می‌باشند که در بخش‌های بعدی به این مسأله پرداخته خواهد شد

.

ادامه این مطلب را حتما ً در پستهای بعدی می گذارم